84/10/07
خاطره ای از زیارت حرم مطهر حضرت رضا (علیهالسلام)
آقای سیدمحمد احمدزاده میگفتند:
به خاطر ندارم در مدتی كه با آقای مجتهدی بودم از ایشان چیزی خواسته باشم، اما یك روز نمیدانم چطور شد و چه حالتی رخ داد كه به ایشان عرض كردم آقا جان حال دارید به حرم مطهر مشرف شویم؟
فرمودند
بله آقا جان و سپس با هم به سوی حرم حضرت رضا (علیهالسلام) حركت كردیم، از صحن پایین پا (صحن نو) وارد شدیم، هنگامی كه به حرم مطهر رسیدیم آقا در همان جلو درب، خود را بر روی زمین انداختند وعتبه را بوسیدند، من هم در كنارشان ایستاده بودم و پیوسته صلوات میفرستادم همینكه ایشان سر از زمین بر داشتند و من منتظر بودم كه بایستند تا با هم داخل حرم مطهر شویم، ناگهان دیدم ناپدید شدند! مثل اینكه در زمین فرو رفتند!!هر چه جستجو كردم ایشان را پیدا نكردم، فوراً كفشهایمان را از كفشداری تحویل گرفتم و با ماشین به منزل برگشتم، همینكه وارد منزل شدم دركمال تعجب و شگفتی دیدم ایشان در حالی كه روسری سفیدشان را روی سركشیدهاند پشت سماور نشستهاند!
بسیار مبهوت مانده بودم كه چطور فاصلهای را كه حدود نیم ساعت با ماشین طول میكشد طی كردهاند و زودتر از من به منزل رسیدهاند؟!
هر چه میخواستم از ایشان سؤال كنم كه چه اتفاقی افتاد و چطور برگشتید، نمیتوانستم، گویا ایشان در من تصرف كرده بودند و فقط گاهی لبخندی به من میزدند، در این موقع متوجه شدم كه اصلاً زمان و مكان برای ایشان معنی ندارد.

