84/10/11
ایشان معاف میشود
آقای مجتهدی پسر عمویی داشتند به نام آقا وهاب كه ساكن تهران بود و سالها همدیگر را ندیده بودند، هنگامی كه پسر آقا وهاب برگه اعزام به خدمت سربازی را میگیرد یك روز قبل از اعزام همراه پدر خود به زیارت حضرت معصومه (علیهاالسلام) مشرف میشوند.
در این موقع به فكر میافتند خوب است اكنون كه به قم آمدهایم، سری هم به پسر عمویی كه سالهاست او را ندیده و از او خبری نداریم بزنیم و بالاخره پس از جستجو و سؤال، منزل پسر عموی خود آقای مجتهدی را پیدا كرده و خدمتشان میرسند.
آقای مجتهدی بعد از دیدار با آنها میپرسند اینجا چه میكنید؟
آقا وهاب عرض میكند: پسرم فردا عازم سربازی است، لذا گفتم خوب است قبل از اعزام، به زیارت حضرت معصومه (علیها السلام) مشرف شویم، امروز كه به قم آمده و بیبی را زیارت كردیم، گفتم خوب است سری هم به شما بزنیم اما آدرس منزل شما را نمیدانستیم تا اینكه پرسش كنان آن را پیدا كرده و خدمت رسیدیم، اكنون میخواهیم به تهران برگردیم، تا وسایل مورد نیاز پسرم را جهت اعزام آماده سازیم.
آقای مجتهدی كه در حال سكوت به سر میبردند، نگاهی به آن جوان كرده و به آقا وهاب میفرمایند:
خیر آقاجان! پسر شما را به سربازی نمیبرند، من میبینم كه ایشان معاف است، خیال شما راحت باشد.
آقا وهاب میگوید: در دلم خندهای تمسخر آمیز كرده و با خود گفتم: باز او دارد از این حرفهای بیسر و ته میزند، پسرم برگه اعزام را گرفته و فردا عازم خدمت میباشد، مگر میشود معاف شود! به هر ترتیب با پسر عمویم آقای مجتهدی خداحافظی كرده و به تهران رفتیم.
صبح روز بعد كه وسایل مورد نیاز را تهیه كردیم، پسرم خداحافظی كرده و به حوزه نظام وظیفه رفت، اما چند ساعت بعد در حالی كه یك برگه موقت از معافی دائم همراه داشت به خانه برگشت!
وقتی علت آن را جویا شدم، گفت هنگامی كه به حوزه نظام وظیفه رفتم، در موقع اعزام معاینهام كرده و گفتند: چون تو از نظر جسمی بسیار لاغر و ضعیف هستی و توان خدمت سربازی را نداری باید معاف شوی، آنگاه یك برگه موقت معافیت دادند تا بعد كارت اصلی معافیت دائم صادر شود.

