تبليغاتX

تامرد به تيغ عشق بي سرنشود در حضرت معشوق مطهر نشود
براي سلامتي حضرت صاحب الامر والزمان ( عليه السلام) ارواحنا فداه صلوات شيخ جعفر آقای مجتهدي

84/10/11

سفر به اعلی علیین

جناب آقای حاج باقر طلائیان نقل می‌كردند:

 در سال 1366 هـ ش همراه همسرم به مكه مكرمه مشرف شدم در حادثه خونین مكه همسرم مفقود گشته و هر چه جستجو كردم او را پیدا ننمودم و به مدت سیزده روز هیچ اطلاعی از او نداشتم.

در ایران شنیده بودم كه پسر عمویم حاج آقا رضا قرآن نویس با شخص فوق‌العاده‌ای كه صاحب كرامات می‌باشند مراوده دارند. لذا از مكه به ایران تلفن زده و با پسر عمویم تماس حاصل كردم و جریان مفقود شدن همسرم را برایشان بازگو نموده و از ایشان خواستم تا این مطلب را به دوستشان بگویند و كسب تكلیف نمایند.

هنگامی كه آقای قرآن نویس جریان را توسط شخصی به سمع آقای مجتهدی می‌رساند ایشان می‌فرمایند:

ما او را در اعلی علیین می‌بینیم، همین امروز بعد از نماز مغرب با شوهرش در مكه تماس بگیرید زیرا او در آن موقع از راه رسیده و به هتل می‌آید و مطلب را برایشان بازگو كنید.

آقای طلاییان می‌گفتند:

 همان روز كه آقای مجتهدی این مطب را فرموده بودند جنازه همسرم را در سردخانه پیدا كردم و شب كه به هتل برگشتم از ایران تلفن زدند و پیام آقای مجتهدی را برایم بازگو كردند. بنده هم گفتم: درست است، همین امروز جنازه او را پیدا كردم.

دو ماه بعد از مراجعت از مكه، عروسی خواهر زاده‌ام بود و چون من با وجود این ضایعه طاقت نداشتم در مجلس شادی شركت كنم، لذا به قصد زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) بلیط اتوبوس تهیه كردم. اما  قبل از حركت آقای قرآن نویس تلفن زده و گفتند: آیا مایل هستید امروز با هم به مشهد برویم؟

گفتم: بنده بلیط اتوبوس تهیه كرده و همین امروز بعد از ظهر عازم مشهد می‌باشم.

ایشان گفتند: من بلیط هواپیما تهیه نموده‌ام شما هم به فرودگاه بیایید. انشاء الله برای شما هم بلیط فراهم می‌شود.

بنده هم به فرودگاه رفتم و نامم را در لیست انتظار نوشتم. چون چند ساعت به پرواز باقی بود آقای قرآن نویس پیشنهاد كردند كه از این فرصت استفاده كنیم و به دیدن آقای مجتهدی برویم و بدین منظور به منزل آقای مجتهدزاده كه در آن موقع آقا در آنجا تشریف داشتند رفتیم.

هنگامی كه خدمتشان رسیدیم آقای قرآن نویس گفتند: ایشان همان آقای طلائیان هستند كه همسرشان در مكه كشته شدند.
آقا فرمودند:

 بله می‌دانم، همان روز كه جریان مفقود شدن همسرشان را به ما گفتند ما خدیجه خانم را در اعلی علیین دیدیم.

آقای قرآن نویس گفتند: نام همسر ایشان نفیسه بود نه خدیجه.

آقا فرمودند: خیر آقاجان، ایشان خدیجه خانم بودند.

مطلب همانطور بود كه آقا فرمودند، در شناسنامه همسرم خدیجه ضبط شده بود اما او را نفیسه صدا می‌زدند. سپس جریان تعویض نام همسرم را بیان نموده و فرمودند:

وقتی همسر ایشان به كلاس خیاطی می‌رفته، معلم او می‌‌گوید: ما شما را نفیسه صدا می‌كنیم. او هنگام مراجعت به منزل جریانی را كه در كلاس اتفاق افتاده بود نقل می‌كند و بدین صورت از آن به بعد هم در منزل او را نفیسه صدا می‌كنند و اینگونه آقای مجتهدی به اسم حقیقی همسرم و جریان تعویض اسم او اشاره نمودند.
سپس آقا فرمودند: « نفیسه خاتون» زن بسیار مجلله‌ای بوده كه همراه حضرت زینب (علیها‌السلام) به كربلا و از آنجا به شام رفته و سرتاسر اسارت را در خدمت بی‌بی بوده و كنیزی ایشان را می‌نموده‌است و بعد از واقعه كربلا به مصر می‌رود و در آنجا قبری حفر نموده و دوازده هزار مرتبه قرآن را ختم می‌كند.
وقتی از دنیا می‌رود و می‌خواهند پیكرش را به مدینه منتقل كنند اهل مصر مخالفت می‌نمایند و در همانجا مدفون می‌شوند و هم اكنون مزار شریفشان در مصر زیارتگاه می‌باشد. آنگاه فرمودند:
اجر و ثوابی كه برای «نفیسه خاتون» می‌بینم برای همسر شما هم می‌باشد سپس مقداری از حالات معنوی همسرم را بیان نمودند.
ناگفته نماند كه همسرم حالات عجیبی داشت و اهل نماز شب و مكاشفه بود. وقتی نماز می‌خواند غرق در نماز می‌شد به طوری كه هر گاه به منزل می‌آمدم و او مشغول نماز بود متوجه آمدن من نمی‌شد
نوشته شده توسط در 10:15 |  لینک ثابت   • 

آکواریوم آرش
مذهبی
حجره نشین
شیفتگان مهدی
یاعلی
عاشقان حسین
ذاکرین
محبان فاطمه
حاج همت
شاه حسین حیدر
پای میزاندیشه
منتظران
هیئت محبان الائمه
من عرف نفسه
فلسفی اعتقادی














 

الهم کن لولیک الحجته ابن الحسن