84/10/13
توسل به امام زمان(عج) برای درمان بیماری
مرحوم حاج مرشد میگفت:
در ایام ماه مبارك رمضان كه آقای مجتهدی در كوه خضر نزدیك مسجد مقدس جمكران بیتوته داشتند خدمتشان رسیدم، ایشان برایم نقل كردند:
چند شب پیش كه پاسی از شب گذشته بود داخل اتاق كوه نشسته بودم كه متوجه شدم صدای پایی میآید و بعد از چند لحظه شخصی داخل اتاق شد و آنجا نشست، چون در تاریكی چیزی پیدا نبود جلو رفته ودیدم مردی همراه با یك بچه میباشد.
بعد از آنكه نشست، گفت این بچه را كه میبینید حدود ده سال است مبتلا به نوعی بیماری شده است كه خوابش نمیبرد و با اینكه وضع مالیم خوب نیست او را نزد تمام متخصصین بردهام حتی جهت مداوا به خارج از كشور هم رفتهام ولی نتیجهای نگرفتهام.
هنگامی كه از پزشكان مأیوس گشتم، متوسل به حضرات معصومین (علیهمالسلام) شدم و او را به مشهد مقدس خدمت آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) برده و شفایش را از حضرت طلبیدم، سپس او را نزد بیبی معصومه (علیهالسلام) آورده و بهبودی او را طلب نمودم، در آنجا سؤال كردم آیا محل مقدسی غیر از حرم بیبی (علیهاالسلام) در اینجا هست؟ گفتند: آری مسجد جمكران، او را به مسجد جمكران برده و بعد از توسل باز سؤال نمودم آیا مكان مقدس دیگری غیر از اینجا هست؟ گفتند: بلی، كوه خضر.
اكنون او را به اینجا آوردهام و شفایش را میخواهم.
آقای مجتهدی میفرمودند:
همینطور كه این پدر ماجرای غمانگیز بیماری فرزندش را تعریف میكرد از شدت ناراحتی منقلب شدم و از اتاق بیرون آمدم و با صدای بلند شروع به مناجات نمودم، (ناگفته نماند كه ایشان دارای نغمهای داوودی و صدایی بسیار زیبا و گرم بودند) در اثر صدای مناجات كم كم خواب چشمان پسرك را فرا گرفت و پلكهایش بر روی هم رفت.
در این هنگام پدر بچه كه میدید فرزندش بعد از ده سال به خواب رفته است از اتاق بیرون دوید و دامن مرا گرفت و گفت: تو امام زمان هستی و بچه مرا شفا دادی.
به او گفتم: من امام زمان نیستم، حضرت پسرت را شفا دادند. باز میگفت: خیر، شما امام زمان هستید. گفتم: این حرف را نزن، خودت توسل و توجه نمودی و حضرت فرزندت را شفا دادند.
بالاخره آن شب را آنجا خوابیده و صبح روز بعد همراه فرزندش آنجا را ترك كردند.
از دیگر حالات آقای مجتهدی این بود كه هرگاه كسی بدون توجه و توسل به حضرات معصومین (علیهمالسلام) به ایشان رجوع میكرد و مستقیماً به سراغشان میآمد او را از خود دور كرده و به ائمه معصومین (علیهمالسلام) متوجه مینمودند، اگر در مشهد بودند افراد را متوجه حضرت رضا (علیهالسلام) میكردند، و اگر در قم بودند به بیبی حضرت معصومه (علیهاالسلام) سوق میدادند، و با یك حركت آنها را از خود دور مینمودند.
آقای كریمی میگفتند: یكمرتبه در مشهد مقدس خدمتشان بودم كه عدهای بچه معلولی را نزد ایشان آورده و شفایش را طلب كردند.
آقای مجتهدی فرمودند:
بلند شوید، بلند شوید، برای چه به اینجا آمدهاید!
خدمت آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) بروید و ناله و زاری كنید، و از حضرت شفایش را بگیرید.
ایشان هیچ گاه حاضر نبودند مورد توجه قرار گیرند و پیوسته میفرمودند:

