84/10/13
توسل به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) در صحرای عرفات
آقای حاج ابراهیم اسفهلانی نقل كردند:
زمانی یكی از پیرزنهای فامیل ما همراه خانوادهاش به مكه مكرمه مشرف شد، او در صحرای عرفات كه تمام خیمهها یك رنگ میباشد از خانواده خود جدا شده و آنها را گم میكند و هر چه جستجو میكند به نتیجهای نمیرسد، به زبان اهالی آنجا هم آشنایی نداشته است كه از آنها سؤال كند تا او را راهنمایی كنند.
در این هنگام نا امید شده و تمام درها را به روی خود بسته میبیند و متوسل به ساحت مقدس حضرت بقیه الله (علیهالسلام) میشود و عرضه میدارد:
آقا جان! من یك پیرزن تنها چه كنم؟
در همین حال یكمرتبه آقای مجتهدی را مشاهده میكند كه از مقابل به طرف او میآیند بعد از سلام به آقا میگوید: گم شدهام. آقا به او میگویند:
با چه كسی آمدهاید، میگوید: همراه خانوادهام.
ایشان میفرمایند:
همراه من بیایید تا شما را به خیمه خانوادهتان برسانم و به راه میافتند. هنوز چند قدمی بیشتر بر نداشته كه به خیمه میرسند.
هنگامی كه پیرزن به خیمهاش میرسد هر چه به ایشان اصرار میكند كه بفرمایید داخل آب یخی میل نمایید، آنگاه تشریف ببرید میفرمایند:
كار دارم باید بروم.
بعد از اینكه آن پیرزن همراه خانوادهاش به ایران مراجعت میكند و آقای حاج ابراهیم به دیدنش میرود، پیرزن از ایشان میپرسد به دیدن آقای مجتهدی رفتهاید؟
آقای حاج ابراهیم با تعجب میگوید: آقا به مکه مشرف نشدهاند!!

