84/10/15
راز ماندگاری اشعار جناب حافظ
خاطره ای دیگر از سفر جناب مجاهدی به مشهد :
در شهریور ماه 1374 پس از آستان بوسی حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا – علیه آلاف التحیه و الثنا – به توفیق دیدار آقای مجتهدی نائل آمدم.
ایشان در آن هنگام، در باغچهای كه متعلق به آقای علیزاده بود و در پشت ایستگاه راهآهن قرار داشت، و دارای یك اتاق و آشپزخانهای محقر بود، زندگی میكردند.
آن روز، آقای مجتهدی از انبساط روحی زایدالوصفی برخوردار بودند و به من فرمودند:
آقاجان! قرار است امروز آقا امام رضا (علیه السلام) در مورد شما عنایت خاصی مبذول دارند و وقت من امروز در بست در اختیار شماست!
خدا را سپاس گفتم و از مراحم كریمانه آن امام رئوف سپاسگزاری كردم و از این كه میدیدم اسباب توفیق از هر جهت فراهم آمدهاست، در پوست خود نمیگنجیدم!
پس از صرف چای، رو به من كرده فرمودند:
بعضیها فكر میكنند كه حافظ، عمان سامانی و یا وحدت كرمانشاهی، هر موقع كه اراده میكردند قلم به دست میگرفتند و به سرودن شعر میپرداختند بی آن كه از امدادهای غیبی بهرهمند شوند! این بزرگواران اهل بافتن شعر نبودهاند! اینان به خاطر سلوك بیوقفهای كه در مسیر الی الله داشتهاند، در اثر شب زنده داریها و سحر خیزیها به درجهای از لطافت و شفافیت روحی رسیدهبودند كه بیپرده صحنههای بدیعی از كشف و اشراق و شهود را به تماشا مینشستند و هنگامی كه در طیف این جاذبههای پر شور معنوی قرار میگرفتند، ناخواسته و ناخود آگاه اشعار رنگینی از باطن سوخته آنان به بیرون تراوش میكرد كه در حالات عادی، قادر به سرودن آنها نبودند و راز ماندگاری آثار آنان در همین است.
كسانی كه با این رمز و رازها آشنا هستند وقتی كه دیوار حافظ را مرور میكنند در هر غزلی از آن، بعد معرفتی این شاعر آسمانی را در مییابند و نشانههای منازل سلوكی را به روشنی در آن میبینند ولی برخی از غزلیات كه منسوب به حافظ است از این امتیاز برخوردار نبوده و مطلبی برای گفتن ندارد.
بعد فرمودند:
اگر مجاز بودم و اجازه میدادند، غزلیات حافظ را به ترتیب سن سلوكی او ترتیب داده و اشعاری را كه از او نیست نشان میدادم! اگر روزی این اتفاق بزرگ رخ دهد و سینه سوخته راه شناسی به این مهم اقدام كند، به منزلت واقعی حافظ و مقام بلند و ذرفیعی كه در عوالم روحانی دارد پی خواهندبرد و دیگر او را شاهد باز و شرابخواره معرفی نخواهندكرد و این شاعر ( ولی شناس ) را پیرو یكی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن نخواهند دانست!
باطن حافظ به نور ولایت منور و مشام جان او به عطر ملكوتیان عالم قدس معطر بوده است. اگر عارفی چون حافظ نداند كه این اشراقات از كدام كانون نوری در آیینه جان او میتابد، كه عارف نیست! و كسی را كه از زلال معرفت جرعهای چشانیده باشد، دست و صاحب دست را میشناسد و با ساقی بزم روحانیان آشنا است.
چون حافظ انس عجیبی با قرآن كریم داشته و در حد ظرفیت وجودی خود از لطائف معانی چند بعدی آن بهرهمند بودهاست، لذا اشعار جوششی او همانند یك منشور چند وجهی، بازتابهای مختلفی دارد و ابعاد گوناگونی بر آن متصور است كه برای اهل معنا پوشیده نیست.
این شاعر آسمانی كه از ژرفای جان به آل الله ارادت میورزد، با آن كه شیوه بیانیاش مستور و گاه نیمه مستور است، آشكارا به ذوات مقدس حضرات معصمومین خصوصاً وجود مبارك حضرت ولی عصر – روحی و ارواح العالمین له الفداء – عشق میورزد و عطش روحی خود را به زلال محبت و معرفت این بزرگواران به تصویر میكشد و گاه نیز دست به دامان مردانی میشود كه محرم خلوت رازند و محرم حریم حرمت دوست:
ز آن یار دلنوازم، شكری است با شكایت گر نكته دان عشقی بشنو تو این حكایت
بی مزد بود و منت، هر خدمتی كه كردم یا رب مباد كس را مخدوم بی عنایت!
رندان تشنه لب را، آبی نمیدهد كس گويي ولی شناسان» رفتند از این ولایت!...

