84/10/15
عزا خانه ما را دریابید!
استاد مجاهدی نقل می کنند :
خانه اجدادی مرحوم حجتالاسلام برقعی محل آمد و شد علمای ربانی و دوستان آل الله در قم بود و خود ایشان نیز در اقامه عزاداری برای سالار شهیدان سعی بلیغی داشتند و معمولاً در دهه اول محرم هر سال پر رونقترین مجالس عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در منزل ایشان برگزار میشد و مورد عنایت طبقات مختلف مردم بود زیرا قدمت یكصد ساله داشت و نذورات بسیاری كه هر سال در اختیار این بیت قرار میگرفت حاكی از نتایجی بود كه مردم متدین قم و دیگر شهرها از توسلات خود در آنجا میگرفتند.
روزهای تاسوعا و عاشورا شخصیتهای بزرگی همانند مرحوم علامه طباطبایی (رحمت الله) - صاحب تفسیر المیزان – در این مجالس عزاداری شركت میكردند و اغلب به صورت ناشناس در میان مردم عزادار مینشستند بر مصائب سالار شهیدان اشك میریختند. بارها شخصاً آن مرحوم را میدیدم كه با حضور در آن مجالس، غمگینانه در گوشهای نشسته و بیتابانه برای جد بزرگوار خود و مصائب آل الله میگریستند و در این حالت سعی میكردند كه با گوشه عبا چهره خود را بپوشانند.
مرحوم برقعی (رحمت الله) برای من این قضیه را با انقلاب حال تعریف میكردند و میگریستند:
هر سال در روز پایان عزاداری، پاكت حق الزحمه واعظان و ذاكران حسینی را پس از ختم جلسه به آنان تقدیم میكردم.
سالی، روز عاشورا با روز جمعه مصادف شده بود و من پس از نماز صبح وقتی كه خواستم پاكتها را آماده كنم، دیدم كه چهل هزار تومان كم دارم! پول به اندازه نیاز در حساب بانكی داشتم ولی چون روز جمعه بود نمیتوانستم از آن استفاده كنم، و از طرفی با مولای خود امام حسین (علیه السلام) عهد كرده بودم كه از بابت هزینه مجالس عزاداری شخصاً از كسی وجهی مطالبه نكنم ولو به صورت قرضالحسنه!
لذا برای اولین بار در طول سالها عزاداری، خود را با مشكلی رو به رو میدیدم كه ظاهراً حاصلی جز شرمساری برای من نداشت! مغموم و افسرده، سماور را روشن كردم و قلباً به آقا امام حسین (علیه السلام) متوسل شدم كه آبروی مرا بخر و نگذار شرمنده ذاكران تو باشم.
هنوز چند دقیقهای از دم كردن چای نگذشته بود كه شنیدم در میزنند! برخاستم و در خانه را باز كردم. دیدم دو نفر ناشناس (یا سه نفر، تردید از نویسنده است) و آذری زبان پشت در ایستادهاند. پس از سلام و احوالپرسی، گفتند:
از طرف جعفر آقا حامل پیغامی برای شما هستیم!
آنان را به درون خانه راهنمایی كردم و پس از صرف چای، بستهای را به من دادند و گفتند:
ساعتی پیش در خدمت جعفر آقای مجتهدی بودیم. در اثنای صحبت، ایشان چند لحظه سكوت كرده و به ما گفتند:
آقا امام حسین (علیه السلام) میفرمایند: عزا خانه ما را دریابید!
بعد چند بسته اسكناس را داخل روزنامه پیچیدند و گفتند:
آقا جان! این بسته را به حاج آقا مصطفی برقعی برسانید! منزل ایشان در گذرخان، كوچه معروف به كلاه فرنگی است!
از خدمت شان مرخص شدیم و پرس و جو كنان آمدیم و خدا را شكر كه این توفیق نصیب ما در این روز عزیز شد!
بسته پول را باز كردم و در نهایت تعجب دیدم كه جعفر آقا چهار بسته ده هزار تومانی برای من فرستادهاند!بغض گلویم را فشرد و بی آن كه بتوانم با آنان سخنی بگویم با من خداحافظی كردند و رفتند!مرحوم حاج آقا مصطفی برقعی به من میگفتند: تا آن موقع صحبتهای زیادی در مورد آقای مجتهدی شنیده بودم ولی باور نمیكردم و با مشاهده این كرامت، قلباً به ایشان ارادت پیدا كردم و خدای را سپاس گفتم كه این بیت را سالهای سال عزا خانه مولایم امام حسین قرارداده و آن حضرت نیز بر آن مهر تأیید زدهاند:
