84/10/15
كسی بیش از تقدیر خود سهمی ندارد
استاد مجاهدی نقل كردند:
در نزدیكی منزل آقای مجتهدی در كوچه حرم نما پیرمردی معروف به حاج محمد آشپز، كه آشپز سابق تولیت و مردی بسیار با تقوی و خداترس بود، زندگی میكرد، روزی دختر بچهاش را كه حدود پنج سال داشت نزد آقا آورد و گفت:
دو روز است دخترم فلج شده و نمیتواد روی پاهایش بایستد، اگر عنایتی كنید در حق من لطف كردهاید، آنگاه دختر خود را حدود یك متری آقا روی زمین خوابانید.
همه منتظر بودیم كه آقا حرفی بزنند. ایشان با انگشت سبابه زانوی بچه را هدف قرار داده و با چشمانشان بطور عجیبی به آن نقطه خیره شده بودند، به طوری كه به وضوح حس میشد یك تبادلاتی در بین است و ایشان با نگاهشان كارهایی انجام میدهند، ولی ظاهراً چیزی فهمیده نمیشد.
حدود یك ربع ساعت به همین شكل گذشت، سپس به حاج محمد فرمودند:
اگر تا یك هفته دیگر روزی ده دقیقه این دختر را اینجا بیاوری انشاءالله خوب میشود.
در همان جلسه اول دختر بچه روی پاهایش ایستاد اما درست قادر به حركت نبود، بعد از آن چند جلسه دیگر، دخترش را آورد اما تا آخر ادامه نداد.
آقای مجتهدی فرمودند:

